![]() |
![]() |
|
| فقط تو |
چشمک بزن چراغ ِ خیابان ِ عاشقی ! در بهت ِ چشم ِمرغ ِغزلخوان ِ عاشقی
شاید بهار هم ، شبی از دوردست ِخویش تن در دهد به سوز ِ زمستان ِ عاشقی
قدری بخند در شب دلگیر ِ چشم من برقی بزن ستاره ی خندان عاشقی !
عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است بر پیکر ِ الهه ی بی جان عاشقی
اینجا نشسته ام و تنم شسته می شود با بغض های ابر ِ بهاران ِ عاشقی
گاهی نظر به چشم ِ پر از شور ِ زندگیت گاهی به سوی قبر ِ شهیدان ِ عاشقی
در خواب ِ گریه های خودم غرق می شوم این رعد و برق هرشب و باران ِ عاشقی
ای کاش بعد ِ مـُردن ِ من ، دوستان ِمن دفنم کنند در غزلستان ِ عاشقی
عشق را بی سبب عنوان مکن
خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط محسن |
|
![]() ![]() ![]() ![]()
نمي دانم......را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.
به کسانی که می گفتند عاشقی دیوانگی است می خندیدم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط محسن |
|
|
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی چون دوست من تو هستی برات دعا میکنم , برات دعا میکنم یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی خدا کنه درست باشه دل میگه میایی گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات نمی دنم چه کار کنم دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط محسن |
|
شعر عاشقانه ی ابدی
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم! شعری از اعماق جان٫ که مرا به یاد تو آورد...... شعری که همیشه با تو بماند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
اگه با تموم اين خاطره ها![]() تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من![]() نه تو تکيه گاه اين شکستگي![]() بيا عاشق بمونيم کنار هم![]() نگو از اين نرسيدن خسته ام![]() نگو از اين نرسيدن خسته ام![]() ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه![]() آخر عشق دوتا خط موازي همينه![]() ما به هم نمي رسيم![]() من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم![]() که توي دفتر عشق اسير شديم![]() نرسيديم به هم آخر شب![]() تو همون دفتر کهنه پير شديم![]() با هم و کنار هم روز ها گذشت![]() دستاي من نرسيده به دست تو![]() مي دونم که ما به هم نمي رسيم![]() اگه با شکست من شکست تو![]() اگه من بشکنم،تو بي خيال![]() بگذري و تنهام بذاري ![]() ![]() ![]() دوست دارم با ترنم باران چشمانم و شيوايي نيايش هاي![]() ![]() ![]() ![]() شبانه ام ترانه اي بسازم که عشق و اميد به ![]() ![]() ![]() ![]() زندگاني را بار ديگر در وجودم زنده کند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() و شعاعي از آفتاب نگاهت را بر قلب تاريک ![]() ![]() ![]() ![]() و اندوهبار من بتاباند![]() ![]() ![]() ![]() و ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() غرور و غفلت را از جانم بستاند![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط محسن |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
|